mahtab حرفای دلم... |
|||
ســـــاده دوســــتـم داشــــتـه بـــاش دو شنبه 16 بهمن 1391برچسب:, :: 22:2 :: نويسنده : mahtab
عاشق آن "میم" هستم که می آید اخر اسمم ومن را مال تو می کند...
دل اگر بستی
محکم نبند....
مراقب باش گره کور نزنی...
او میرود ... تو می مانی و یک گره کور...
یک وقتآیــــی هســتــــــ کــِـهـ
یکرنگ بمان ... حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که ... مردمش براى پررنگ شدن حاضرند
دلت را خوش نكــــــن
به اين "دوستت دارم"ها !!
![]()
هیچ انتظاری از کسی ندارم! دو شنبه 11 دی 1391برچسب:, :: 12:25 :: نويسنده : mahtab
پایانی برای قصه ها نیست، نه بره ها گرگ میشوند نه گرگ ها سیر! دار میزنم خاطرات کسی را که مرا دور زده،حالم خوب است اما گذشته ام درد میکند...!
دو شنبه 11 دی 1391برچسب:, :: 12:24 :: نويسنده : mahtab
نعره هیچ شیری خانه چوبی مرا خراب نمی کند، من از سکوت موریانه ها می ترسم.......
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم امد که شبی باهم از کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
اسمان صاف و شب ارام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در اب
شاخه دست براورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به اواز شباهنگ
یادم اید:تو به من گفتی:
- (( از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این نظر کن
اب ایینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی شهر سفر کن! ))
با تو گفتم:(( حذر از عشق؟! - ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
نتوانم!!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی...من نه رمیدم,نه گسستم...))
باز گفتم:(( که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم , نتوانم! ))
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب , ناله تلخی زد و بگریخت....
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشینیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم , نرمیدم.
رفت در ظلمت غم , آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دگر از ان کوچه گذر هم.....
بی تو , اما , به چه حالی من از آن کوچه گذشتم....!! درباره وبلاگ همیشه پنجره را رو به باد میبندند و من که از تبار نسیمم و من که پر شده از نطفه های طوفانم و گمشده ست وجودم در انبساط دلم به گوش پنجره ای بسته شعر میخوانم وعاقبت روزی به بیقراری بی مرزم تمام پنجره هارا شکست خواهم داد و راز هرچه دریچه ست فاش خواهم کرد.... آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |